مادر، شب را کنار پسرش صبح می‌کند

مادر، شب را کنار پسرش صبح می‌کند

پتو را پهن کرده و بالش را گذاشته کنار مزار؛ انگار قرار است امشب هم مثل شب‌های قبل، پسرش را تنها نگذارد. اینجا قبرستان میناب است و زنی که از ۹ اسفند ۱۴۰۴، شب‌هایش دیگر شبیه قبل نیست.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب آزاد: پتو را روی زمین پهن کرده. بالش را هم گذاشته کنارش. نه در خانه، نه در اتاقی که سال‌ها جای خواب بچه‌اش بوده؛ همین‌جا، کنار مزار او.

شاید اگر کسی از دور این صحنه را ببیند، اول نفهمد چرا باید یک مادر رختخوابش را به قبرستان بیاورد. اما کافی است کمی بیشتر نگاه کند. قاب عکس کودکی را می‌بیند که روی مزار ایستاده؛ پسری با چهره‌ای که هنوز به کودکی می‌زند. کنار عکس، گل گذاشته‌اند. چند قدم آن‌طرف‌تر، عکس بچه‌های دیگری دیده می‌شود. پرچم‌ها بالای سر مزارهاست و در میان همه این تصاویر، چیزی که بیشتر از همه آدم را متوقف می‌کند، همان بالش و پتویی است که مادر برای خودش آورده است.

مادر آمده کنار پسرش بخوابد. همین. شاید این ساده‌ترین توضیح برای این عکس باشد.

پسرش را ۹ اسفند ۱۴۰۴ از او گرفتند؛ در حمله‌ای که ۱۶۷ کودک مینابی را هم قربانی کرد. از آن روز، برای این مادر دیگر «خانه» همان جایی نیست که قبل از آن بود. اتاق پسرش هست، وسایلش هست، عکس‌هایش هست، خاطراتش هست؛ اما خودش نیست. و نبودن یک بچه چیزی نیست که بتوان به آن عادت کرد. مادرها عادت نمی‌کنند.

ممکن است یاد بگیرند با جای خالی کنار بیایند. ممکن است دوباره غذا درست کنند، خرید بروند، با آدم‌ها حرف بزنند، به خانه اقوام بروند و حتی بعضی روزها لبخند بزنند. اما اینها به معنی تمام شدن داغ نیست. بچه‌ای که یک روز صبح از خانه بیرون رفته و دیگر برنگشته، قرار نیست از ذهن مادرش بیرون برود.

شاید برای همین است که این مادر شب را به مزار پسرش می‌آورد. شاید دلش نمی‌آید او را تنها بگذارد. شاید می‌خواهد همان‌جا که پسرش خوابیده، چند ساعت هم خودش بخوابد. شاید می‌خواهد وقتی چشم باز می‌کند، اولین چیزی که می‌بیند صورت فرزندش باشد. شاید هم هیچ‌کدام از اینها نیست و فقط یک شب، دلش خواسته نزدیک او باشد و دیگران هم کاری به کارش نداشته باشند.

مگر برای دلتنگی همیشه باید توضیحی داشت؟

پسر این مادر قرار بود هنوز زنده باشد. قرار بود بزرگ شود. قرار بود دوباره مدرسه برود. قرار بود کیفش را بردارد و از خانه بیرون بزند. قرار بود مادرش از پشت سر بگوید «مواظب خودت باش». قرار بود یک روز از همین خانه بزرگ‌تر شود و برود سراغ زندگی خودش. این «قرار بود»ها سخت‌ترین بخش ماجرا باشند.

وقتی یک آدم بزرگ می‌میرد، خانواده بخشی از گذشته‌اش را از دست می‌دهد؛ اما وقتی یک کودک می‌میرد، آینده‌ای هم که قرار بود داشته باشد، همراهش می‌رود. شغلی که هنوز انتخاب نکرده، خانه‌ای که هنوز نساخته، روزهایی که هنوز نرسیده‌اند، آدم‌هایی که قرار بود بعدها وارد زندگی‌اش شوند. همه اینها برای همیشه در همان سنی که کودک از دنیا رفته، متوقف می‌شوند.

برای مادر اما این توقف فقط در ذهن نیست. هر روز جلوی چشمش اتفاق می‌افتد. صبح که می‌شود، شاید ناخودآگاه دنبال صدای بچه بگردد. شب که می‌شود، جای خالی او را ببیند. لباس‌هایش هنوز ممکن است جایی مانده باشند. وسایلش هنوز در خانه باشند. عکسش هنوز روی دیوار باشد. اما هیچ‌کدام جواب نمی‌دهند.

بعد مادر می‌آید اینجا. پای مزار و برای خودش جای خواب درست می‌کند.

این عکس را اگر زیاد توضیح بدهیم، شاید چیزی از آن کم شود. چون خود عکس خیلی چیزها را گفته است. یک مادر، یک مزار، یک قاب عکس و یک رختخواب. انگار مادر همان کاری را که سال‌ها برای فرزندش انجام داده، هنوز ادامه می‌دهد؛ مراقبت کرد، فرقش اینجاست که این بار دیگر کاری از دستش برنمی‌آید.

نمی‌تواند پتو را روی بچه بکشد. نمی‌تواند برایش آب بیاورد. نمی‌تواند تبش را اندازه بگیرد. نمی‌تواند صبح بیدارش کند. نمی‌تواند بگوید دیرت شده، مدرسه‌ات می‌ماند. فقط می‌تواند خودش را به او برساند و کنار نامش بنشیند یا بخوابد. این شاید تلخ‌ترین شکل مادر بودن باشد؛ وقتی تمام کاری که از تو برمی‌آید، این است که کنار کسی بمانی که دیگر نمی‌تواند صدایت را بشنود. اما همین ماندن، مهم است.

مادران میناب فقط فرزندانشان را از دست نداده‌اند؛ بخشی از زندگی‌شان را هم در همان روز از دست داده‌اند. با این حال، زندگی متوقف نشده است. آنها هنوز هستند، هنوز راه می‌روند، هنوز خانه دارند، هنوز غذا می‌پزند، هنوز به دیدن مزار بچه‌هایشان می‌آیند. داغشان را با خودشان حمل می‌کنند و دوباره به خانه برمی‌گردند.

شاید کسی از بیرون به این کار نگاه کند و فقط اندوه ببیند. اما در ماندن این مادر چیزی بیشتر از اندوه هست. او نخواسته فرزندش به یک اسم روی سنگ تبدیل شود. نخواسته عکسش فقط در قاب بماند. آمده کنار او خوابیده؛ انگار می‌خواهد بگوید تا وقتی من هستم، تو تنها نیستی و این جمله را لازم نیست بلند بگوید. پتو خودش حرف می‌زند. بالش خودش حرف می‌زند. آن جای خوابی که کنار مزار پهن شده، از خیلی از حرف‌ها رساتر است.

۹ اسفند برای این مادر تمام نشده است. برای او احتمالاً هر روز دوباره تکرار می‌شود. اما هر بار که سر مزار فرزندش می‌آید، یک چیز را هم با خودش می‌آورد: نام و یاد او را. این همان چیزی است که از یک مادر برمی‌آید؛ اینکه اجازه ندهد فرزندش در هیاهوی خبرها و گذشتن روزها گم شود.

بچه‌ای که آن روز کشته شد، برای یک مادر فقط یکی از قربانیان یک حمله نبود. پسرش بود. همان کودکی که احتمالاً برایش لباس خریده بود، مریضی‌اش را بالای سرش کشیده بود، بزرگ شدنش را دیده بود و برای آینده‌اش نقشه کشیده بود. حالا آینده آن بچه، در یک قاب عکس خلاصه شده است و مادر، شبش را کنار همان قاب عکس صبح می‌کند.

شاید فردا دوباره به خانه برگردد. شاید شب دیگری دوباره به همین‌جا بیاید. شاید سال‌ها بگذرد و باز هم گاهی دلش بخواهد کنار پسرش بخوابد. هیچ‌کس نمی‌داند یک مادر برای پذیرفتن نبودن فرزندش به چند سال، چند ماه یا چند عمر نیاز دارد. اما یک چیز روشن است: این زن هنوز کنار فرزندش مانده است. حتی حالا که میان آنها خاک فاصله انداخته. حتی حالا که دیگر صدایی از زیر آن سنگ بلند نمی‌شود. حتی حالا که پسرش دیگر نمی‌تواند سرش را روی بالش بگذارد.

مادر بالش را گذاشته، پتو را پهن کرده و آمده است کنار او. بعضی آدم‌ها را نمی‌شود با خاک از زندگی بیرون برد. بعضی مادرها هم بلد نیستند فرزندشان را تنها بگذارند؛ حتی وقتی دیگر هیچ راهی برای برگرداندنش وجود ندارد.

کد مطلب 6958778 زینب آزاد

  • کاروان «همکلاسی» به آخرین ایستگاه رسید

  • روزی که مادرها چشم‌انتظار زنگ مدرسه نمی‌مانند

  • تلگرام خبرگزاری زیر خبر
  • تلویزیون آن
  • تمدید مهلت ثبت ‌نام در چهارمین رویداد جایزه ملی جوانی جمعیت تا ۲۰ مهر

  • «رستا» آماده نمایش شد؛ چالش‌های یک روز از زندگی مترجم ناشنوایان

  • مهاجم استقلال بهترین بازیکن هفته لیگ نخبگان شد

  • نماینده اسکیت بورد ایران فینالیست نشد

  • حریق در طبقه هشتم مجتمع مسکونی اصفهان؛ ۵۰ نفر از ساکنان تخلیه شدند

  • نمایش مستند «فصل فرار اسب‌ها» در خانه سینما

  • ۴۰ فرزند شهید دانش‌آموز در دامغان تجلیل شدند

  • انتقاد سیاستمدار فرانسوی از تصمیم مکرون برای اعزام نیرو به عربستان

  • جبران عقب‌ماندگی‌ها در میامی؛ ارتقای کیفی خدمت رسانی در آموزش و پرورش

  • سراب میزبان استاندار آذربایجان شرقی؛ افتتاح مدرسه تا بررسی مسائل تولید

  • عبدالمهدی: بستن فرودگاه‌های عراق به روی پروازهای ایران اشتباه بزرگ است

  • ۹ کشته و ۵ مصدوم در برخورد اتوبوس با تریلی در محور آرین‌شهر ـ بیرجند

  • آنالیز وزن به وزن کشتی آزاد برای بازی‌های آسیایی؛ پشتوانه‌سازی نداریم

  • کالابرگ گروه سوم مشمولان، فردا شارژ می‌شود

  • تهدید الکعبی به تحصن در فرودگاه‌های عراق؛ پروازها با ایران عادی شود

  • بارش‌های رگباری، رعدوبرق و وزش باد در ۷ استان؛ تهران خنک تر می شود

  • شاهمرادی‌ زاده: آرمان‌های شهدا با حضور مردم تداوم می‌یابد

  • آتش سوزی اتوبوس در مسیر مشهد-قوچان، بدون تلفات جانی مهار شد

  • برزگر: اقتدار دریایی ایران با تکیه بر توان داخلی شکل گرفت

  • حجت الاسلام تاج: دفاع مقدس گوهرهای پنهان ملت ایران را آشکار کرد

  • روزنامه‌های ورزشی شنبه چهارم مهر ۱۴۰۵

    روزنامه‌های ورزشی شنبه چهارم مهر ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های اقتصادی شنبه چهارم مهر ۱۴۰۵

    روزنامه‌های اقتصادی شنبه چهارم مهر ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های صبح شنبه چهارم مهر ۱۴۰۵

    روزنامه‌های صبح شنبه چهارم مهر ۱۴۰۵

  • خرید اپل ایدی
  • شمش نقره
  • کلینیک ترک اعتیاد تهران
  • دوربین مداربسته
  • مبلمان اداری
  • جراح بینی تهران
  • بلکا
  • جراح بینی در تهران
  • لوازم تحریر
  • خرید طلای آب شده
  • قیمت موکت
  • تور کربلا
  • استند تسلیت
  • مداحی اربعین
  • مرجع پاسخ معتبر پزشکان
  • فروش مواد شیمیایی
  • قیمت ایمپلنت
  • قطعات لباسشویی
  • آموزشگاه تیزهوشان
  • بلیط هواپیما
  • آموزشگاه زبان ملل
  • قیمت و خرید سمعک نامرئی
  • مهرینو
  • تهران تایمز
  • روزنامه آگاه

Leave a Comment

Are you human? Please solve:Captcha