وقتی صدای جمع، صدای عقل را خاموش می‌کند

وقتی صدای جمع، صدای عقل را خاموش می‌کند

تقلید بدون فکر می‌تواند آدم را تا جایی پیش ببرد که برای زیان خودش هم شادی کند؛ مولانا در حکایت «خر برفت و خر برفت» این رفتار انسانی را با روایتی طنزآمیز به تصویر می‌کشد.

به گزارش خبرنگار مهر، مثنوی مولانا پر از حکایت‌هایی است که در ظاهر قصه‌ای ساده را روایت می‌کنند، اما در لایه‌ای عمیق‌تر، یکی از رفتارهای همیشگی انسان را به چالش می‌کشند. «خر برفت و خر برفت» یکی از همین حکایت‌هاست؛ داستان درویشی که همراهی با جمع، او را تا جایی پیش می‌برد که برای از دست رفتن دارایی خودش به شادی و پایکوبی می‌پردازد.

ماجرا از درویشی آغاز می‌شود که زندگی ساده‌ای دارد. نه خانه و مال و منالی دارد و نه شغل و درآمد ثابتی. از آبادی‌ای به آبادی دیگر می‌رود، گاهی شب را در خانقاه می‌گذراند و اگر خانقاهی در مسیرش نباشد، مسجد یا خرابه‌ای را برای استراحت انتخاب می‌کند. روزگارش را نیز با خواندن اشعار اخلاقی و مدح پیامبر و امامان می‌گذراند و مردم هرچه در توان داشته باشند، به او می‌دهند.

در میان تمام داشته‌های این درویش، یک خر جایگاه ویژه‌ای دارد؛ وسیله‌ای که با آن سفر می‌کند و بار زندگی اندک خود را جابه‌جا می‌کند. برای همین، وقتی درویش پس از سفری طولانی و خسته‌کننده به آبادی‌ای می‌رسد، نخست خر خود را سیراب می‌کند و سپس سراغ جایی برای اقامت می‌گیرد.

مردم، خانقاهی را به او نشان می‌دهند و درویش راهی آنجا می‌شود. در خانقاه گروهی از صوفیان، فقیران و رندان گرد هم آمده‌اند. درویش، خر خود را به طویله می‌سپارد و خودش وارد جمع می‌شود.

مهمانی‌ای که از خر درویش شروع شد

حضور یک غریبه در خانقاه، برای همه به یک اندازه جذاب نیست. بعضی از اهل خانقاه از آمدن او استقبال می‌کنند، اما گروهی از رندان وقتی متوجه می‌شوند مهمان تازه‌وارد خری همراه خود دارد، نقشه دیگری در سر می‌پرورانند.

آنها خر را می‌برند و در کوچه به رهگذری می‌فروشند. بعد با پول حاصل از فروش خر، خوردنی و نوشیدنی تهیه می‌کنند و به خانقاه بازمی‌گردند؛ بی‌آنکه درویش از ماجرا خبر داشته باشد.

حالا قرار است جشن و مهمانی برپا شود. سفره‌ای رنگین پهن می‌شود و از مهمان تازه‌وارد پذیرایی مفصلی صورت می‌گیرد. درویش که گمان می‌کند این همه محبت و مهمان‌نوازی از سر لطف و کرم اهل خانقاه است، خوشحال می‌شود و از رفتار آنان به وجد می‌آید.

کم‌کم مجلس از پذیرایی فراتر می‌رود. شعرخوانی و آواز آغاز می‌شود و حاضران به شادی و پایکوبی می‌پردازند. در این میان، مطرب مجلس که از ماجرای فروش خر خبر دارد، شعری را با این عبارت آغاز می‌کند:

«خر برفت و خر برفت و خر برفت»

رندان نیز با او هم‌آواز می‌شوند و همین جمله را تکرار می‌کنند.

اما اتفاق مهم اینجاست: درویش معنای این جمله را نمی‌داند.

او تصور می‌کند «خر برفت» بخشی از سرود و حال و هوای مجلس است و حتماً معنایی دارد که اهل خانقاه از آن خبر دارند. بنابراین، به جای آنکه درباره معنای این جمله سؤال کند، همان کاری را انجام می‌دهد که دیگران انجام می‌دهند.

او هم شروع می‌کند به خواندن:

«خر برفت و خر برفت»

و حتی از دیگران پرشورتر در این شادی همراه می‌شود.

وقتی تقلید، جای فکر کردن را می‌گیرد

مجلس ساعت‌ها ادامه پیدا می‌کند و درویش نیز بی‌خبر از اینکه خرش فروخته شده، همراه دیگران شادی می‌کند. سرانجام شب به پایان می‌رسد و همه به خواب می‌روند.

صبح، درویش از خواب بیدار می‌شود و آماده رفتن می‌شود. مثل همیشه سراغ طویله می‌رود تا خرش را بردارد، اما اثری از حیوان نیست.

ابتدا تصور می‌کند خادم خانقاه خر را برای آب برده است. اما وقتی از او سراغ خر را می‌گیرد، خادم با تعجب از او می‌پرسد: «کدام خر؟»

اینجاست که درویش تازه متوجه ماجرا می‌شود.

خادم برای او توضیح می‌دهد که رندان خر را برده و فروخته‌اند و هزینه مهمانی شب گذشته را با پول همان خر تأمین کرده‌اند. درویش که از شنیدن این ماجرا حیرت کرده، از خادم می‌پرسد چرا همان شب او را از ماجرا باخبر نکرده است.

پاسخ خادم، بخش مهم حکایت را شکل می‌دهد.

او می‌گوید وقتی برای خبر دادن آمده، درویش را دیده که خودش از همه بیشتر در شادی مجلس شرکت کرده و با صدای بلند «خر برفت» می‌خوانده است. خادم گمان کرده که درویش از ماجرا خبر دارد و از رفتن خرش راضی است؛ بنابراین دلیلی برای گفتن حقیقت ندیده است.

درویش ابتدا اعتراض می‌کند، اما کمی بعد متوجه می‌شود که ماجرا فقط به دزدی رندان ختم نمی‌شود. او خودش نیز در این اتفاق سهمی داشته است؛ نه به این دلیل که خر را فروخته، بلکه به این دلیل که بدون آنکه بداند دیگران برای چه شادی می‌کنند، از آنان تقلید کرده است.

درویش در پایان اعتراف می‌کند که اگر لحظه‌ای فکر می‌کرد و از خودش می‌پرسید «خر برفت» یعنی چه، شاید سرنوشت دیگری برای خرش رقم می‌خورد.

مولانا این حکایت را با همین نتیجه‌گیری به پایان می‌رساند:

«خلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دو صد لعنت بر این تقلید باد»

حکایت چند قرن پیش؛ مسئله‌ای برای امروز

قدرت این حکایت فقط در طنز ماجرا نیست. مولانا در داستانی ساده، رفتاری را به تصویر می‌کشد که محدود به زمان و مکان خاصی نیست: انسان گاهی به جای آنکه خودش بفهمد، از رفتار جمع پیروی می‌کند.

درویش نه از روی بدخواهی و نه حتی از روی ناآگاهی مطلق، بلکه از سر همراهی با جمع، وارد شادی‌ای می‌شود که نتیجه‌اش از دست رفتن مهم‌ترین دارایی اوست. او به جای پرسیدن، نگاه می‌کند؛ به جای فهمیدن، تکرار می‌کند و به جای آنکه معنای یک رفتار را بفهمد، صرفاً همان رفتار را انجام می‌دهد.

نکته ظریف حکایت این است که مولانا تنها رندان را مقصر نمی‌داند. آنها خر را دزدیده‌اند و فروخته‌اند، اما درویش نیز با تقلید بی‌فکرانه، ناخواسته شرایطی ایجاد کرده که حقیقت از او پنهان بماند.

شاید به همین دلیل است که «خر برفت و خر برفت» هنوز هم می‌تواند برای مخاطب امروز خواندنی باشد؛ زیرا مسئله اصلی آن، خر یا خانقاه و رندان نیستند. مسئله، لحظه‌ای است که انسان در میان جمع قرار می‌گیرد و بدون اینکه بداند دیگران چرا کاری را انجام می‌دهند، همان کار را تکرار می‌کند.

مولانا در این حکایت، بیش از آنکه مخاطب را از «جمع» برحذر دارد، او را به فکر کردن پیش از همراه شدن دعوت می‌کند؛ اینکه پیش از آنکه با صدای جمع هم‌آواز شویم، یک‌بار از خودمان بپرسیم: «آنچه دارم تکرار می‌کنم، دقیقاً یعنی چه؟»

منبع:

کتاب«مثنوی مولوی» جلد چهارم از کتاب قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب/ مهدی آذر یزدی/ انتشارات امیرکبیر

وقتی صدای جمع، صدای عقل را خاموش می‌کند

کد مطلب 6972097 زهرا اسكندری

  • حکایت دوست از دوست، جعفر شهری از نگاه ناشر آثارش

  • «خونابه میناب» در جمع پرفروش‌های مهرماه امیرکبیر قرار گرفت

  • تغییر «حفظه‌الله» به «قَدَس‌الله» دردناک‌ترین بخش ترجمه بود

  • مجموعه روزی روزگاری ایران به چاپ پنجم رسید

  • چرا تولید کاغذ در ایران جان نمی‌گیرد؟

  • «قالی اسرارآمیز» روایتی پررمزوراز از تبریز تا قونیه

  • تلگرام خبرگزاری زیر خبر
  • تلویزیون آن
  • ابراهیمی‌فرد: ۱۹ مهر باید به نقطه عطف توسعه خراسان شمالی تبدیل شود

  • تعلیق برنامه گرین‌کارت مایکروسافت؛۹دانشگاه زیر ذره‌بین دولت آمریکا

  • تنها راهکار این است که به حرف‌های آمریکا گوش ندهیم

  • غلامی: تصمیمات ارزی اخیر غیرقابل توجیه است

  • پایش طرح مرغ تخم‌گذار ۱۰۰ هزار قطعه‌ای در جوانرود

  • ناپایداری‌های جوی کرمانشاه تضعیف می‌شود

  • وقتی صدای جمع، صدای عقل را خاموش می‌کند

  • محمودی: تنگه هرمز از اهرم‌های اثرگذاری کشور در معادلات جهانی است

  • آیت الله فلاحتی: کشورهای اسلامی مراقب توطئه قدرت‌های خارجی باشند

  • «نماز جمعه میامی» تریبونی برای مطالبات مردم و آزمون پاسخگویی مسئولان

  • برگزیدگان جشنواره فیلم کودک معرفی شدند؛ «عموی بچه‌ها» منتخب بچه‌ها شد

  • جاده‌های کشور روان؛ بارش باران در ۵ استان

  • پنتاگون: تیرباران نضال حسن به صورت زنده پخش می‌شود!

  • شرایط خوابگاهی دانشگاه‌های کشور برای داوطلبان کنکور ۱۴۰۵ اعلام شد

  • عقب‌نشینی ترامپ از اظهارات جنجالی درباره حمله ایران به شهرهای آمریکا

  • مناطق شمالی کشور از شنبه بارانی است

  • پرسپولیس به دنبال جهش در جدول تا بالای سر استقلال؛ خیبر در قلعه یزدها

  • «اهل کاشانم، اما شهر من کاشان نیست»؛ وطنِ گمشده سهراب کجاست؟

  • تارتار برای ۵ بازیکن پرسپولیس تصمیم گرفت

  • قیمت کالاهای اساسی در هفته منتهی به ۱۷ مهر ۱۴۰۵+ جدول

  • روزنامه‌های ورزشی پنج‌شنبه‌ ۱۶ مهر ۱۴۰۵

    روزنامه‌های ورزشی پنج‌شنبه‌ ۱۶ مهر ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های اقتصادی پنج‌شنبه‌ ۱۶ مهر ۱۴۰۵

    روزنامه‌های اقتصادی پنج‌شنبه‌ ۱۶ مهر ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های صبح پنج‌شنبه‌ ۱۶ مهر ۱۴۰۵

    روزنامه‌های صبح پنج‌شنبه‌ ۱۶ مهر ۱۴۰۵

  • لاین نوری
  • بلکا
  • ایمپلنت اصفهان
  • دانلود کتاب
  • خرید اپل ایدی
  • شمش نقره
  • کلینیک ترک اعتیاد تهران
  • دوربین مداربسته
  • مبلمان اداری
  • جراح بینی تهران
  • جراح بینی در تهران
  • لوازم تحریر
  • خرید طلای آب شده
  • قیمت موکت
  • تور کربلا
  • استند تسلیت
  • مداحی اربعین
  • مرجع پاسخ معتبر پزشکان
  • قیمت ایمپلنت
  • قطعات لباسشویی
  • آموزشگاه تیزهوشان
  • بلیط هواپیما
  • نمایندگی بوش در تهران
  • آموزشگاه زبان ملل
  • قیمت و خرید سمعک نامرئی
  • مهرینو
  • تهران تایمز
  • روزنامه آگاه

Leave a Comment

Are you human? Please solve:Captcha