چرا راهبرد تحریمی ترامپ نمی‌تواند ایران را منزوی کند؟

چرا راهبرد تحریمی ترامپ نمی‌تواند ایران را منزوی کند؟

  • 22 مهر 1405 – 16:36
  • اخبار بین الملل
  • اخبار آمریکا
چرا راهبرد تحریمی ترامپ نمی‌تواند ایران را منزوی کند؟

جغرافیای راهبردی، پیوندهای اقتصادی منطقه‌ای و محدودیت‌های تحریمی، تحقق هدف واشنگتن علیه تهران را دشوار می‌کند.

بین الملل

گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، دولت دونالد ترامپ در 24 اوت 2026 از آغاز کارزاری اقتصادی علیه ایران با عنوان «عملیات طرد اقتصادی» خبر داد و هدف آن را قطع پیوندهای مالی و تجاری ایران با جهان و از بین بردن مسیرهایی عنوان کرد که تهران از طریق آن‌ها درآمد کسب می‌کند، نفت می‌فروشد و مبادلات اقتصادی خود را ادامه می‌دهد.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، هنگام اعلام این عملیات گفت هدف واشنگتن آن است که تمام شریان‌های اقتصادی ایران را قطع کند تا این کشور در نهایت تنها بماند. وزارت خزانه‌داری آمریکا همچنین از گسترش تحریم‌ها علیه شبکه‌های مالی، شرکت‌های واسطه، ناوگان حمل‌ونقل نفت و طرف‌های خارجی همکار با ایران خبر داده است.

این سیاست بر این فرض اساسی استوار است که اگر دسترسی ایران به منابع درآمدی، شبکه‌های بانکی، مسیرهای حمل‌ونقل و شرکای تجاری به اندازه کافی محدود شود فشار اقتصادی می‌تواند به انزوای سیاسی و در نهایت تغییر رفتار تهران منجر شود.

اما فاصله میان اعمال فشار اقتصادی و دستیابی به چنین نتیجه‌ای بسیار بیشتر از آن است که با اعلام تحریم‌های جدید یا گسترش فهرست شرکت‌های هدف بتوان آن را نادیده گرفت. تحریم‌ها ممکن است هزینه تجارت را افزایش دهند، درآمدهای ارزی را کاهش دهند و دسترسی بنگاه‌ها به فناوری و سرمایه را دشوار کنند اما هیچ‌یک از این پیامدها به‌خودی‌خود به معنای قطع کامل روابط اقتصادی یک کشور با محیط پیرامونی و اقتصاد جهانی نیست.

ایران از نظر جغرافیایی، اقتصادی و منطقه‌ای در موقعیتی قرار گرفته است که اجرای سیاست انزوای کامل آن را با موانعی جدی روبه‌رو می‌کند. این موانع به معنای مصونیت ایران از فشار اقتصادی نیستند بلکه نشان می‌دهند چرا تبدیل فشار به انزوای فراگیر، مستلزم کنترل شبکه‌ای گسترده از روابط، مسیرها، واسطه‌ها و منافع اقتصادی است که بخش مهمی از آن‌ها خارج از قلمرو و کنترل مستقیم آمریکا قرار دارند.

جغرافیایی که امکان حذف ایران از معادلات منطقه‌ای را محدود می‌کند

مهم‌ترین تفاوت ایران با کشوری که می‌توان آن را از طریق قطع چند مسیر تجاری یا محدود کردن شمار اندکی از شرکای اقتصادی منزوی کرد موقعیت جغرافیایی آن است. ایران در محل اتصال چند حوزه مهم ژئوپلیتیکی قرار دارد: خلیج فارس و دریای عمان در جنوب، دریای خزر در شمال، قفقاز و آناتولی در شمال‌غرب، آسیای مرکزی در شمال‌شرق و شبه‌قاره هند در شرق. این موقعیت، ایران را به بخشی از جغرافیای ارتباطی میان خاورمیانه، آسیای مرکزی، جنوب آسیا و مسیرهای تجاری شرق به غرب تبدیل می‌کند.

ایران از شمال و شمال‌غرب با کشورهای حوزه قفقاز و دریای خزر، از شرق با افغانستان و پاکستان، از غرب با ترکیه و عراق و از شمال‌شرق با ترکمنستان هم‌مرز است. در جنوب نیز سواحل گسترده آن به خلیج فارس و دریای عمان دسترسی دارد.

این ترکیب از مرزهای زمینی و دریایی، مجموعه‌ای از مسیرهای بالقوه برای تجارت، حمل‌ونقل و ارتباطات منطقه‌ای ایجاد می‌کند. ازاین‌رو، منزوی کردن ایران صرفاً به معنای جلوگیری از ورود و خروج کالا از چند بندر یا مسدود کردن چند کانال بانکی نیست؛ چنین هدفی مستلزم محدود کردن هم‌زمان ارتباطات دریایی، زمینی، مالی و تجاری در چندین حوزه جغرافیایی است.

اهمیت این موضوع زمانی روشن‌تر می‌شود که جغرافیا را نه صرفاً به‌عنوان یک مزیت طبیعی، بلکه به‌عنوان زیرساختی برای شکل‌گیری منافع متقابل در نظر بگیریم. کشورهای همسایه ایران برای تأمین کالا، دسترسی به بازارها، صادرات انرژی، ترانزیت و ارتباط با دیگر مناطق، با مجموعه‌ای از انتخاب‌ها و محدودیت‌های جغرافیایی مواجه‌اند.

در برخی موارد، مسیر عبوری از ایران می‌تواند از نظر فاصله یا دسترسی به مقصد اهمیت داشته باشد؛ در موارد دیگر، مسیرهای رقیب از خاک کشورهای همسایه عبور می‌کنند. بنابراین، موقعیت ایران به معنای این است که حذف ایران از تمام شبکه‌های ارتباطی منطقه‌ای، تصمیمی صرفاً سیاسی نیست و می‌تواند هزینه‌های اقتصادی و لجستیکی برای دیگر کشورها نیز ایجاد کند.

این واقعیت، یک محدودیت ساختاری برای سیاست تحریم به وجود می‌آورد. واشنگتن می‌تواند یک شرکت کشتیرانی، بانک یا خریدار نفت را هدف قرار دهد، اما برای آنکه این اقدام به انزوای کامل ایران منجر شود، باید مانع شکل‌گیری یا ادامه مجموعه‌ای از روابط جایگزین نیز بشود؛ روابطی که ممکن است از طریق شرکت‌های واسطه، بازارهای منطقه‌ای، بنادر مختلف، مسیرهای زمینی و سازوکارهای مالی غیردلاری برقرار شوند. هرچه شبکه ارتباطی یک کشور گسترده‌تر و شرکای بالقوه آن متنوع‌تر باشند، تبدیل تحریم‌های موردی به قطع کامل ارتباطات، دشوارتر خواهد شد.

غریب‌آبادی: دوران تحمیل اراده با تهدید و تحریم رو به پایان است چطور اعتبار نداشته بسنت فروپاشید؟ ببینید| قابل توجه بسنت؛ 40 درصد تجارت دریایی ایران احیا شده است

تنگه هرمز؛ اهمیت ایران فراتر از صادرات نفت خود این کشور است

یکی از روشن‌ترین نمونه‌های اهمیت جغرافیایی ایران، موقعیت آن در مجاورت تنگه هرمز است؛ این گذرگاه خلیج فارس را به دریای عمان و سپس اقیانوس هند متصل می‌کند. اهمیت این تنگه از آن جهت است که بخش بزرگی از تجارت انرژی کشورهای دیگر نیز از آن عبور می‌کند. به همین دلیل، اهمیت راهبردی این گذرگاه به روابط تجاری دوجانبه ایران و آمریکا محدود نمی‌شود و مستقیماً با امنیت انرژی اقتصادهای بزرگ جهان ارتباط دارد.

بر اساس داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در نیمه نخست سال 2025 روزانه به‌طور متوسط 20٫9 میلیون بشکه نفت خام، میعانات و فرآورده‌های نفتی از تنگه هرمز عبور کرده است؛ این حجم معادل حدود یک‌پنجم مصرف جهانی مایعات نفتی و تقریباً یک‌چهارم تجارت دریایی نفت جهان است. همچنین حدود 89 درصد نفت خام و میعانات عبوری از این تنگه در آن دوره به بازارهای آسیایی می‌رفت. چین، هند، ژاپن و کره جنوبی در مجموع مقصد حدود 74 درصد این جریان نفتی بودند.

این ارقام نشان می‌دهند که جغرافیای پیرامون ایران با منافع اقتصادی قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه کشورهای آسیایی، پیوند خورده است. هر سیاستی که به اختلال پایدار در این گذرگاه یا افزایش شدید خطر حمل‌ونقل در آن منجر شود، می‌تواند بر هزینه انرژی، بیمه دریایی، حمل‌ونقل و قیمت کالاها در اقتصادهای مختلف اثر بگذارد. به بیان دیگر، ایران در مجاورت یک گلوگاه راهبردی قرار دارد که پیامدهای امنیتی و اقتصادی آن از مرزهای ملی فراتر می‌رود.

نکته تحلیلی مهم‌تر این است که اهمیت این گذرگاه، تلاش برای اعمال فشار بر ایران را از یک مسئله صرفاً دوجانبه به موضوعی با پیامدهای منطقه‌ای و جهانی تبدیل می‌کند. کشوری که در کنار چنین گلوگاهی قرار دارد، به‌سادگی از معادلات انرژی و امنیت منطقه حذف نمی‌شود.

این وابستگی متقابل، برای سیاست «طرد اقتصادی» یک تناقض ایجاد می‌کند. آمریکا می‌خواهد روابط اقتصادی ایران را محدود کند، اما تحقق این هدف در محیطی صورت می‌گیرد که امنیت انرژی و تداوم تجارت دریایی برای بسیاری از کشورهای دیگر اهمیت حیاتی دارد.

این کشورها ممکن است با سیاست‌های منطقه‌ای تهران اختلاف داشته باشند و در عین حال، به حفظ ثبات مسیرهای انرژی، کاهش هزینه‌های تجارت و جلوگیری از اختلال در زنجیره تأمین علاقه‌مند باشند. بنابراین، تصمیم آن‌ها درباره همکاری اقتصادی با ایران تنها از موضع سیاسی واشنگتن تأثیر نمی‌پذیرد بلکه منافع اقتصادی و محاسبات امنیتی خودشان نیز در آن نقش دارد.

ایران در تقاطع مسیرهای زمینی و دریایی

اهمیت جغرافیایی ایران به تنگه هرمز محدود نیست. موقعیت این کشور در میان خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز و شبه‌قاره هند، آن را به یکی از مسیرهای بالقوه ارتباطی میان مناطق مختلف تبدیل می‌کند. بنادر جنوبی ایران به آب‌های آزاد دسترسی دارند و شبکه جاده‌ای و ریلی کشور می‌تواند در صورت فراهم بودن زیرساخت و هماهنگی‌های لازم، بخشی از حمل‌ونقل کالا میان جنوب و شمال یا شرق و غرب را پشتیبانی کند.

این موقعیت از منظر کشورهای محصور در خشکی اهمیت ویژه‌ای دارد. کشورهای آسیای مرکزی برای دسترسی به بازارهای جهانی به شبکه‌ای از مسیرهای ریلی، جاده‌ای، بندری و گمرکی نیاز دارند. ایران یکی از گزینه‌های جغرافیایی برای اتصال این کشورها به آب‌های آزاد و بازارهای جنوب آسیاست. به همین ترتیب، ارتباطات ایران با ترکیه و عراق می‌تواند بخشی از مبادلات میان خاورمیانه و مناطق غربی‌تر را تسهیل کند.

از این منظر، عملیات طرد اقتصادی با یک چالش پیچیده مواجه است. محدود کردن یک مسیر ممکن است تجارت را به مسیر دیگری منتقل کند، هزینه‌ها را افزایش دهد یا واسطه‌های تازه‌ای را وارد زنجیره تأمین کند؛ اما این امر لزوماً به معنای توقف تجارت نیست. برای آنکه فشار بر یک مسیر به قطع کامل ارتباط اقتصادی منجر شود، باید ظرفیت مسیرهای جایگزین نیز محدود شود یا هزینه استفاده از آن‌ها به اندازه‌ای افزایش یابد که دیگر برای طرف‌های تجاری قابل تحمل نباشد. برای قطع کامل ارتباطات اقتصادی ایران، آمریکا باید نه‌تنها مسیرهای تجاری مستقیم، بلکه راه‌های جایگزین انتقال کالا و مبادلات بازرگانی از طریق کشورهای همسایه را نیز مسدود کند؛ کاری که به‌دلیل تعدد مرزها، مسیرهای حمل‌ونقل و شرکای تجاری بالقوه ایران، بسیار پیچیده‌تر از تحریم یک شرکت یا نهاد مشخص است.

چرا همسایگان ایران را نمی‌توان صرفاً با فشار واشنگتن از معادلات اقتصادی کنار گذاشت؟

عامل جغرافیایی زمانی اهمیت واقعی خود را نشان می‌دهد که با منافع اقتصادی کشورهای پیرامون پیوند بخورد. ایران در همسایگی کشورهایی قرار دارد که بخشی از نیازهای تجاری یا انرژی خود را از ارتباط با آن تأمین می‌کنند و در کنار آن، با قدرت‌های اقتصادی بزرگی همچون چین نیز رابطه دارد. بنابراین، سیاست منزوی کردن ایران تنها زمانی می‌تواند به قطع گسترده ارتباطات اقتصادی منجر شود که این کشورها نیز حاضر باشند هزینه کنار گذاشتن روابط خود با ایران را بپذیرند.

آمار تجارت خارجی ایران نشان می‌دهد که این ارتباطات صرفاً به چند مبادله محدود یا یک مسیر تجاری خاص وابسته نبوده است. بر اساس داده‌های گمرکی که الجزیره در اوت 2026 منتشر کرد، ایران در سال 2024 حدود 56 میلیارد دلار کالا به دست‌کم 112 کشور و منطقه صادر کرده بود. چین با حدود 14٫6 میلیارد دلار و عراق با حدود 11٫7 میلیارد دلار، از مهم‌ترین مقصدهای صادراتی ایران بودند؛ ترکیه و افغانستان نیز در میان شرکای اصلی قرار داشتند.

چین نمونه روشن‌تری از محدودیت‌های سیاست فشار اقتصادی آمریکا است. با وجود تحریم‌های واشنگتن، خرید نفت ایران از سوی چین در سال‌های اخیر ادامه داشته است. برآورد مرکز سیاست‌گذاری انرژی جهانی دانشگاه کلمبیا نشان می‌دهد که چین در سال 2025 روزانه حدود 1٫38 میلیون بشکه نفت ایران را وارد کرده است که این حجم بخش مهمی از صادرات دریابرد نفت خام ایران را تشکیل می‌داد. بخشی از این تجارت از مسیرهایی انجام می‌شود که در آمار رسمی گمرکی چین به‌عنوان واردات از ایران ثبت نمی‌شوند.

بنابراین تحریم‌های آمریکا هر چند هزینه فروش نفت ایران را افزایش می‌دهند، دامنه خریداران را محدود می‌کنند و تهران را به استفاده از شبکه‌های پیچیده‌تر حمل‌ونقل و پرداخت وادار می‌سازند اما ادامه خرید نفت ایران از سوی چین نشان می‌دهد که فشار اقتصادی آمریکا لزوماً به قطع رابطه همه شرکای مهم ایران منجر نمی‌شود؛ به‌ویژه هنگامی که یک کشور همچنان برای تأمین انرژی خود انگیزه اقتصادی دارد و حاضر است در برابر فشار واشنگتن، بخشی از هزینه‌های همکاری را بپذیرد.

در همسایگی ایران نیز روابط اقتصادی را نمی‌توان صرفاً با یک تصمیم خارجی از میان برد. عراق نمونه مهمی است، زیرا رابطه اقتصادی دو کشور تنها به خریدوفروش کالا محدود نیست و گاز و برق نیز در آن نقش دارند.

بنا بر گزارش رویترز در اوت 2026، تجارت دوجانبه ایران و عراق در سال 2025 از 10 میلیارد دلار فراتر رفته بود. ایران علاوه بر تأمین بخشی از کالاهای مصرفی، مواد غذایی و مصالح ساختمانی بازار عراق در تأمین گاز مورد نیاز نیروگاه‌های این کشور نیز نقش داشته است. قطع این روابط برای بغداد می‌تواند تأمین انرژی و فعالیت اقتصادی بخش‌هایی از کشور را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

ترکیه نیز نمونه‌ای از همین موازنه است. دو کشور هم مرز زمینی دارند و هم در حوزه‌هایی مانند گاز طبیعی و تجارت کالا با یکدیگر ارتباط اقتصادی برقرار کرده‌اند. گزارش رویترز در اوت 2026 حجم تجارت سالانه ایران و ترکیه را در حدود 5 تا 6 میلیارد دلار برآورد می‌کرد و می‌گفت گاز ایران حدود 13 درصد از واردات گاز ترکیه را تشکیل می‌دهد.

تجربه ادامه صادرات نفت ایران به چین، پیوندهای تجاری و انرژی با عراق و روابط اقتصادی با ترکیه نشان می‌دهد که تحریم‌های ثانویه می‌توانند شرکت‌ها و دولت‌ها را میان دسترسی به اقتصاد آمریکا و حفظ رابطه با ایران در موقعیت دشواری قرار دهند اما تصمیم نهایی آن‌ها به میزان وابستگی‌شان به بازار آمریکا، نیازهای داخلی و هزینه‌ای که برای قطع رابطه با ایران متحمل می‌شوند بستگی دارد.

چین و محدودیت‌های تلاش برای قطع درآمدهای نفتی ایران

در میان شرکای اقتصادی ایران، چین جایگاه ویژه‌ای دارد. بازار چین در سال‌های اخیر یکی از مقاصد اصلی نفت صادراتی ایران بوده است. این رابطه نشان می‌دهد که سیاست انزوای اقتصادی با مسئله‌ای فراتر از جغرافیای مرزها مواجه است و دولت آمریکا باید بتواند بر تصمیم اقتصادی بازیگری اثر بگذارد که منافع انرژی و تجاری مستقل خود را دارد و در عین حال، رقابت راهبردی گسترده‌تری با واشنگتن دنبال می‌کند.

کمیسیون بررسی روابط اقتصادی و امنیتی آمریکا و چین در گزارشی در نوامبر 2025 اعلام کرد که چین به یکی از خریداران اصلی نفت ایران تبدیل شده و شبکه‌ای از پالایشگاه‌های مستقل، شرکت‌های واسطه و سازوکارهای حمل‌ونقل و پرداخت در تجارت نفت ایران نقش دارند.

این گزارش با استناد به برآوردهای خود و داده‌های نهادهای دیگر از سهم بسیار بالای چین در خرید نفت صادراتی ایران سخن می‌گوید و توضیح می‌دهد که بخشی از این تجارت از طریق واسطه‌ها و اسناد مبدأ پیچیده انجام می‌شود. این ارقام باید با توجه به محدودیت داده‌های رسمی و دشواری ردیابی محموله‌های تحریم‌شده تفسیر شوند اما در مجموع، شواهد نشان می‌دهند که فشار آمریکا تاکنون نتوانسته تقاضای خارجی برای نفت ایران را به‌طور کامل از میان ببرد.

پژوهشی از بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی در ژوئن 2026، با تمرکز بر محدودیت‌های بین‌المللی شدن یوآن در بستر جنگ و تنش‌های پیرامون هرمز، به این موضوع پرداخته است که پرداخت‌های مرتبط با نفت ایران تا چه اندازه از سازوکارهای غیردلاری استفاده می‌کنند. این بررسی توضیح می‌دهد که برخی معاملات نفتی ایران و چین از طریق بانک‌های کوچک‌تر و سازوکارهای پرداخت با یوآن انجام می‌شوند؛ سازوکارهایی که وابستگی مستقیم کمتری به نظام مالی دلاری دارند.

اقتصاد مقاومتی به‌عنوان پاسخ ساختاری

اما جغرافیا به‌تنهایی توضیح نمی‌دهد که چرا ایران توانسته از این مسیرها به‌طور مؤثر استفاده کند. عامل مکمل، مجموعه سیاست‌هایی است که در ایران با نام «اقتصاد مقاومتی» به عنوان راهبردی نظام‌مند در برابر سیاست‌های فشار غرب شکل گرفته است. این راهبرد بر کاهش وابستگی به درآمد نفتی، گسترش صادرات غیرنفتی، تقویت تولید داخلی و توسعه نظام‌های پرداخت جایگزین متمرکز است.

نتایج این رویکرد در آمارها قابل مشاهده است. صادرات غیرنفتی ایران در بازه مارس 2024 تا مارس 2025 به حدود 58 میلیارد دلار رسید. در نیمه نخست سال 1404، صادرات غیرنفتی حتی با وجود فشارهای سیاسی و فعال شدن مکانیسم تحریمی موسوم به ماشه، روند صعودی خود را حفظ کرد و تجارت خارجی کشور با تکیه بر بازارهای منطقه‌ای و همسایه در مسیر رشد پایدار قرار گرفت.

چرخش به شرق

جغرافیا و اقتصاد مقاومتی، در بستر یک تحول ژئوپلیتیک گسترده‌تر که به عنوان چرخش ایران به‌سوی شرق خوانده می‌شود عمل می‌کنند. توافق‌نامه 25 ساله با چین و توافق 20 ساله با روسیه، دو ستون این چرخش هستند.

این توافق‌ها که در حوزه‌های انرژی، حمل‌ونقل، فناوری و امور مالی طراحی شده‌اند، به گفته تحلیلگران می‌توانند «بخش بزرگی از محدودیت‌های تحریمی را خنثی کنند». ایران و روسیه سیستم‌های پیام‌رسان مالی خود — SEPAM و SPFS — را به هم متصل کرده‌اند و 90 درصد دلار را از مبادلات دوجانبه حذف کرده‌اند. همکاری سه‌جانبه ایران، چین و روسیه از طریق مسیرهای تجاری مقاوم در برابر تحریم، شبکه‌ای ایجاد کرده که مستقل از سیستم SWIFT و دلار آمریکا عمل می‌کند.

این همکاری‌ها یک بعد دیگر هم دارد که مستقیماً به بحث جغرافیا مربوط می‌شود. روسیه و ایران شبکه کشتیرانی خزر را به آنچه مقامات «کریدور تحریم‌شکن» می‌نامند، تبدیل کرده‌اند. حدود دو میلیون تن گندم روسیه از طریق خزر به ایران می‌رسد و کل این خط تأمین، تنگه هرمز و کمربند دریایی آمریکا را دور می‌زند.

از این منظر مسئله اصلی فشارهای آمریکا فقط این نیست که واشنگتن تا چه اندازه می‌تواند تحریم‌های تازه‌ای وضع کند، بلکه این است که آیا می‌تواند شبکه‌ای از روابط جغرافیایی، تجاری و مالی را که در آن منافع بازیگران متعددی درگیر است، به‌طور پایدار قطع کند. تا زمانی که این شبکه‌ها باقی بمانند تبدیل فشارهای اقتصادی به انزوای ایران همچنان غیرممکن خواهد بود.

انتهای پیام/

Leave a Comment

Are you human? Please solve:Captcha